شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردمتمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردمپس از یک جستجوی نقره ایدر کوچه های آبی احساستو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید ، با حسرت جدا کردمو تو در پاسخ آبی ترین موج تمنّای دلم گفتیدلم حیران و سرگردان چشمانی...
تاریخ درج: ۸۹/۰۵/۱۵ - ۲۰:۱۲
( 11 نظر , 301
بازدید )